تبليغاتX
افسران سیاست

افسران سیاست

سیاست هنر است و سیاستمدار هنرمند
بخاطر هدفمون
یه روزی یه  همسایه به ما حمله کرد ، بعضی از شهرامون رو گرفت ، می خواست بیاد تا پایتختمون اما یه عده جون مرد پیدا شدن رفتن به جنگشون .

جنگیدن تا سر جون بخاطر یه هدف به خاطر یکی که می گفتن همه چیزمون فدای اونه .دشمن بیرون کردند ، یه عده شهید شدن، یه سری جانباز و خیلی ها هم سالم برگشتن به شهراشون .

سال ها گذشت ، جنگ برای مردم خاطره شد ، رفت تو دل تاریخ ، اسم شهیدا شد سر در خیابون ها ، بعضی جانباز ها کز کردن تو خونه بعضی هم رفتن درصد گرفتن اون هایی هم که سالم موندن تو دل زندگی غرق شدن .

این جون مردا یه سری بچه داشتن که بهشون می گفتن نسل سومی ، جونایی که با بابا هاشون فرق می کردن ، یه جور دیگه فکر می کردن ، هنوز نمی فهمیدند فدای یکی شدن یعنی چی ؟

بابا ها تصمیم گرفتن یه کاری کن ، این نسل سومی ها با هدف اونا ارتباط برقرار کنن . فکر کردن چی کار کنیم ، چی کار نکیم . یه هفته پیدا کردن اسمش رو گذاشتن هفته دفاع مقدس ، شروع کردن به توضیح دادن ، که ما چرا رفتیم ، چی کار کردیم ، چرا هشت سال جنگیدیم .

هی تو برنامه های تلویزیونی ازشون می پرسیدن : از جبهه رفتن پشیمون نیستی ؟

بابا ها هم جواب می دادن : نه

ما بخاطر هدفمون جنگیدیم ، بخاطر امام ، ما هیچوقت پشیمون نیستیم .

اما این جوابا یه علامت سوال برای نسل سومی ها ؟

چرا رفتید ؟ چرا موندید ؟ چرا میگید پشیمون نیستید ؟

بابا ها نتونستن جواب بدن ، فقط گفتن بخاطر هدفمون ، هدفمون ، هدفمون ۰

جون ها می گفتن بابا جون این هدف چیه ؟

خوب بگید ما هم بدونیم ، هدف ما چه فرقی با شما داره ، شما چه شکلی بودید ، ما چه شکلی هستیم .

بابا ها دیگه هفته دفاع مقدس جواب سوال های ما رو نمیده !

یه فکری کنید ، ما از شما دور نشیم .

 

  

+نوشته شده در جمعه 5 مهر1387ساعت2:49توسط مصطفی |
مردی که شبیه هیچ کس نیست !
مجمع عمومی سازمان ملل و محمود احمدی نژاد . گویا این دو نام با هم گره خورده است . هر گاه نام مجمع عمومی به میان می آید جهانیان ، به یاد محمود احمدی نژاد میفتند و هر گاه نام محمود احمدی نژاد به میان می آید همه یاد سخنرانی های او در سازمان ملل می یفتند .

 

                                

 

آری ، احمدی نژاد برای جهانیان جذاب است و این جذابیت را مدیون گذشت سال هاست است.

وقتی که برای اولین بار از نابودی اسرائیل سخن گفت و هنگامی که هولوکاست را دروغ دانست ، برای جهان دارای اهمیت شد .

رئیس جمهوری که به دانشگاه کلمبیا رفت و در میان آماج حملات رئیس دانشگاه آرام نشست و آرام سخنرانی کرد و یا وقتی در اوج سردی روابط ایران و امریکا از مناظره با بوش سخن به میان آورد نشان داد با دیگر روسای جمهور متفاوت است . 

مردی که هیچ علاقه ای به آداب دیپلماتیک ندارد و اگر مجبور نبود هیچگاه لباس رسمی بر تن نمی کرد .

سوال های او در جواب خبرنگاران و یا دعوت کردن جهانیان به عدالت و مهرورزی و این نشان می دهد که احمدی نژاد شبیه هیچ کس نیست .

 مردی که در ادبیات سیاسی جهان جاودانه شد و شاید خیلی ها دوست داشتند جای او بودند .

                                

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت0:58توسط مصطفی |
لنگه کفشی در بیابان نعمت است .
وقتی خبر رو شنیدم در حال پرواز به سمت آسمان بودم . باور کردنی نبود در روزگاری 

که در فضای سیاسی ایران بد اخلاقی حرف اول رو می زند، کسب حلالیت احمد

توکلی از موسویان مرا به یاد مثال لنگه کفشی در بیابان نعمت است انداخت .

اعتراف توکلی به قضاوت های اشتباهاتش درمورد موسویان و کسب حلالیت از او واقعا تحسین برانگیز است .

در روزهایی که برای محمد خاتمی عکس مونتاژ می کنند ، به مراجع معظم تقلید  توهین می کنند ، روزی هاشمی رفسنجانی رو سکولار و دگر روز فئودال معرفی می کنند و تقریبا پخش شب نام ها در کشور نهادینه شده است ، کار تو کلی همه را شوکه کرد .

 شاید من هیچگاه توکلی را دوست نداشتم ، اما این دلیلی نمی شود که از کار خوب او ننویسم .

باید از موسویان هم یادی کرد . مردی که بخاطر تهمت های ناروا ، آبروی خود را از دست رفته می دید .اما او هم نشان داد انسان بزرگواری است و با حلال کردن احمد توکلی براین نظر صحه گذاشت .

امیدوارم دیگر شاهد این بداخلاقی ها در جمهوری اسلامی نباشیبم و به سمت رعایت اخلاق سیاسی حرکت کنیم .

+نوشته شده در چهارشنبه 27 شهریور1387ساعت16:56توسط مصطفی |
گودزیلایی به نام ایران !
در حال ورق زدن هفته نام شهروند امروز بودم که به مقاله ای از فرانسیس فکویاما نظریه پرداز ( ژاپنی ـ امریکایی) برخوردم .

مقاله ای با عنوان ( سرمایه داری و دموکراسی هنوز هم بی رقیب اند ) .

فکویاما تقریبا معتقد است که دموکراسی بدون رقیب در حال تاختن است اما در اواسط این مقاله مطلبی است که کمی تامل برانگیز است .

او معتقد است که : تنها رقیب دموکراسی در قلمرو ایده ها اسلام گرایی تندرو است و ایران الگوی چنین روندی به حساب می آید .

واقعا منظور فوکویاما از بیان کردن این جمله چیست ؟

مطمئنا شما تا به حال سری فیلم های گودزیلا رو تماشا کردید .

بازگشت حیوانی از قرون گذشته به دنیای مدرن ، آمدن جانوری که آرامش از بشر می گیرد .

دقیقا منظور فوکویاما در این مقاله هم همین موضوع است . تنها کشوری که می تواند نظم جهانی را بر هم بزند و نقش گودزیلای هالیوود را بازی کند ایران است .

دیگر نه القاعده ترسناک است و نه دیگر کشورهای کمونیست ، امروز چیزی که برای جهان ترسناک است اسلام است آن هم اسلام شیعی !

آری امروز به جهانیان اینگونه تلقین می شود که ایران مرکز شرارت در جهان است و به راحتی می تواند زندگی آرام اروپاییان و امریکاییان و دیگر جهانیان را از بین ببرد .

این یعنی کم کم آماده کردن جهانیان برای رویایی با ایران همان کاری که با گودزیلا انجام می دهند .

اما آیا ایران هم باید مانند گودزیلا رفتار کند  و یک تنه به جنگ جهان برود و از نابودی این و آن صحبت کند؟ و یا می تواندد با اتخاذ تصمیم درست و ایجاد رابطه متقابل نقش یک دوست را برای جهانیان بازی کند ؟

+نوشته شده در شنبه 23 شهریور1387ساعت15:42توسط مصطفی |
مسکنی به نام خاتمی !
امروز همه خاتمی را فریاد می کنند حتی آنانی که می خواستند روزی از خاتمی عبور کنند . اصلاح طلبان تنها راه باز گشت به قدرت را حضور خاتمی می دانند اما آیا مشکلات اصلاح طلبان با حضور خاتمی حل خواهد شد ؟ 

 آیا حضور خاتمی سبب بوجود آمدن دموکراسی و مردم سالاری در ایران می شود ؟

کمی به گذشته بر گردیم ، روزگاری که محمد خاتمی بر اریکه قدرت تکیه زده بود ، مجلس ششم و شورای شهر در اختیار اصلاح طلبان بود و بهترین فرصت برای برقراری دموکراسی در ایران و بوجود آمدن یک جامعه مدنی اما چه اتفاقی افتاد ؟

نه تنها دمو کراسی بر قرار نشد بلکه به پیروزی اقتدار گرایان منجر شد .

پس چرا باز هم به سراغ خاتمی می رویم مگر نه اینکه هدف اصلاحات برقراریه دموکراسی در ایران است و شاید هم نه فقط اصلاح طلبان بر طبل دموکراسی می زنند و فقط به دنبال قدرت هستند .

اگر اصلاحات به دنبال دموکراسیست ، خاتمی گزینه مناسبی نیست چون او مصلحت اندیشست و این را می شود در ۱۸ تیر ، انتخابات مجلس هفتم و رئیس جمهوری نهم دید . آری خاتمی گزینه مناسبی نیست چون او امتحان خود را پس داده است .

اما اگر اصلاح طلبان به دنبال قدرت هستند ، خاتمی می تواند گزینه خوبی باشد برای رسیدن به قوه مجریه اما  چند ابهام وجود دارد که هنوز پاسخی برای آن پیدا نکرده اند.

اگر خاتمی آمد و پبروز نشد چه بلایی سر اصلاحات خواهد آمد ؟

اگر خاتمی آمد و پیروز شد و هشت سال هم رئیس جمهور ماند دوباره بعد از خاتمی چه باید کرد ؟ آیا احمدی نژاد دیگر ؟

این ها سوالاتی است که هنوز جوابی برای آن پیدا نشده است . بزرگان اصلاحات فقط به خاتمی همانند یک مسکن می نگرند ، مسکنی که می تواند آن ها را به قدرت بازگرداند .

 


پی نوشت : اگر مایل به دیدن دوباره آژانس شیشه ای هستید ، به قسمت نظرات مراجعه کنید .

دیدن این فیلم رایگان است .

+نوشته شده در سه شنبه 19 شهریور1387ساعت0:56توسط مصطفی |
ماه رمضون ، ماه خدا ، ماه ترک گناه ، خنده دار مگه نه !
امروز بعد از مدت ها تو خیابونای شهر قدم زدم ، سوار مترو شدم ، شلوغی اتوبوس تحمل کردم تا ببینم این شهر تو ماه رمضون چه شکلیه ؟

ماه رمضون ، ماه خدا ، ماه ترک گناه ، خنده دار مگه نه ؟

آخه هیچکدوم از این صفات تو شهر ندیدم ، شهر مثل همیشه بود شاید هم بدتر حالم از این شهر بهم می خوره !

هنوز وقتی تو خیابون راه میری ، چشای هیز ترک گناه نکردن . هنوز کاسبا با دهنه روزه قسم حضرت عباس می خورن که فلان بهمانه ، تو مترو هم که قربونش برم صدای چلق چلق آدامس حالت بهم میزنه ، آب معدنیای تو اتوبوس ، یا گرفتن بلوتوث آنچنانی . ماه رمضون ، ماه خدا ، ماه ترک گناه ، خنده دار مگه نه ؟

انگار روزه خوردن ، گناه کردن یه جور کلاس داره ، آدم باکلاس میکنه . آخ امروز چقدر دلم شکست .

امروز تو مترو یارو چیپس می خورد می گفت : کی میرسیم الان افطار میشه !

امروز دختر رضا عطاران تو فیلم گفت: بابا اینجا مارمولک داره من می ترسم ، باباش جواب داد مارمولک که ترس نداره باید از آدما ترسید .

باید از آدما ترسید !

صاف صاف راه میریم ، به خدا میگیم نه ، نه ما مهمونیت نمیایم . ما یه جا دیگه دعوتیم پیشه شیطون ، اونجا بیشتر حال میده !

 

+نوشته شده در جمعه 15 شهریور1387ساعت1:1توسط مصطفی |
اون ها میشن نخبه ما میشیم خرابکار !
چند سالی است بحث نخبه و نخبه گرایی درر ایران اسلامی ما مطرح شده است .

نخبگانی که به دیدار مقام رهبری می روند در جلسه هیئت دولت شرکت می کنند و از امکانات قابل توجهی برخوردارند .

اما ما ، دانشجویان علوم سیاسی چه جایگاهی بین نخبگان داریم ؟

متاسفانه هیچ . شاید ما مظلوم ترین دانشجویان ایرانیم . نخبگان از طریق اختراعات و اکتشافات یا تولید علم شناخته می شوند .

اما وقتی ما می خواهیم نظریه ای جدید مطرح کنیم و یا وقتی در باره انقلابات بحث می کنیم و یا نظریات دینی را نقد می کنیم به جای قرار گرفتنمان در بین نخبگان از ما به عنوان خرابکار یاد می کنند .

ما برای مطالعه کتب سیاسی و یا مطالعه سایت های سیاسی با یک مشکل بزرگ روبرو هستیم و آن هم فیلتر است در حالی که دیگر دانشجویان به راحتی به منابع علمی دسترسی دارند .

ان ها به راحتی سمینار برگزار می کنند ، مهمان دعوت می کنند اما وقتی ما می خواهیم سمیناری درباره امریکا و خاورمیانه برگزار کنیم فقط به جرم دانشجوی سیاسی بودن باید از هفت خان رستم بگزریم .

از نشریات دانشجویی هیچ نمی گویم که نگفتنم بهتر است .

آری  نخبگان رشته مهندسی ، پزشکی و برخی رشته های علوم انسانی می شوند آینده سازان ایران عزیز و علاقه مند به انقلاب و  نخبگان علوم سیاسی متهم می شوند به ضد انقلاب بودن و طرفداری از سکولاریسم و غرب زده .

نمی دانم تا کی می خواهیم این نگاه را داشته باشیم و چشمان خود را بروی علوم انسانی و بویژه علوم سیاسی ببندیم .

کاش مسئولین ما می فهمیدند که پیشرفت علمی فقط در انرژی هسته ای و سلول های بنیادی نیست .

 

+نوشته شده در جمعه 8 شهریور1387ساعت2:12توسط مصطفی |
من / اون آقا
من : آقا یه بلیط .

اون آقا : چه فیلمی

من : همیشه پای یک زن در میان است .

وارد سالن سینما شدم ، به جزء من چند تا دختر و پسر و یکی دوتا سرباز که اون جلو نشسته بودن هیچکی دیگه تو سالن نبود .

هنوز فیلم شروع نشده بود که یکدفعه یاد فیلم قرمز افتادم که بخاطر دیدنش یه ساعت تو صف بلیط وایساده بودیم . یادش بخیر چه دورانی بود با چه فیلم هایی ، آژانس شیشه ای ، اعتراض ، متولد ماه مهر ، هیوا ، تو همین فکرا بودم که دیدم فیلم داره میرسه به آخرش بدون اینکه من چیزی ازش بفهمم . از سینما زدم بیرون به یه مغازه سیدی فروشی رفتم .

من : آقا سیدی شجریان داری .

اون آقا : نه عزیزم ولی اگه هیچکس ، پیشرو و ............. می خوای داریم

من : نه ، مرسی. گرو ه آرین با کریس دی برگ چی دارین .

اون آقا : چی چی برگ .

من : کربس دی برگ .

اون آقا : نه ولی ناناسی عجرم با اندی رو دارم می خوای

با عصبانیت از مغازه خارج شدم ، همینطور که داشتم می رفتم به یه دکه روزنامه فروشی رسیدم

من : آقا همشهری عصر دارین ، تهران امروز چطور ؟

اون آقا : نه

من : چرا

اون آقا : توقیف شده ، توقیف شده ، توقیف شده ،  توقبف شده ، توقیف شده ، 

توقیف شده ، تو قیف شده ، تو قیف شده .

دیگه داشتم از عصبانیت می ترکیدم رفتم تو خیابون گفتم تاکسی دربست ، تاکسی جلوم وایساد من سوارش شدم .

اون آقا : شنیدی

من : چی رو

اون آقا : بازی گلشیفته فراهانی تو هالیوود دیگه

من : آره خوب چطور  

اون آقا : چشمایی ، هیچی دیگه . با با حاشا به غیرتتون

من: آقا بزن کنار

اون آقا: برای چی .

من : می خوام برم ختم

اون آقا : ختم کی ؟

من :  فرهنگ .

 

+نوشته شده در جمعه 1 شهریور1387ساعت1:7توسط مصطفی |
او خواهد آمد .
الهم کن لولیک الحجه ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قاعدا و ناصرا وددلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا و تمتعه فیها طویلا و اجعل لنا رحمته و رافته و خیره و دعاءه و اجعل لنا من کلاب اعوانه و انصاره

                                          

مولای من

چه جمعه ها

                  که یک به یک

غروب شد نیامدی

چه بغضها که در گلو

رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن

                                تبر به دوش بت شکن

خدای ما دوباره

         سنگ و چوب شد نیامدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه

                        ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی


میلاد امام مهدی (عج) رو خدمت همه دوستای خوبم تبریک میگم .

+نوشته شده در پنجشنبه 24 مرداد1387ساعت9:28توسط مصطفی |
علت این رفتار دو گانه چیست ؟
این روزها شاهد مذاکره ایران (محور شرارت ) با امریکا (شیطان بزرگ ) در قالب مذاکرات ۱+۵ هستیم . مذاکراتی که می تواند فتح بابی برای ایجاد رابطه بین دو کشور باشد .

اما می خواهم شما را به روزگاری ببرم که چندان دور نیست ، روزگاری که صحبت کردن درباره مذاکره با امریکا با مخالفت های شدیدی روبرو می شود و کفن پوشان در تهران وقم خیابان ها رو به اشغال خود در می آوردند .

روزگاری که محمد خاتمی برای روبرو نشدن با کلینتون رئیس جمهور امریکا در عکس یادگاری روسای جمهور شرکت نمی کند و یا بخاطر مصاحبه با شبکه سی ان ان با چه تهمت هایی روبرو نمی شود .

اما امروز براحتی از مذاکره با امریکا صحبت به میان می آید ، بحث ایجاد دفتر حفظ منافع امریکا مطرح می گردد و رئیس جمهور به راحتی با تمام شبکه های خبری مصاحبه می کند و حتی به رئیس جمهور امریکا نامه مینویسد .

علت این رفتار دوگانه چیست ؟

سیاست ، علت این گونه برخوردها را فقط می توان در سیاست جستجو کرد .

روزی برای حفظ منافع ملی ، نباید از امریکا صحبت کرد ولی امروز همین منافع ملی از مذاکره با امریکا دم میزند .

آری منافع ملی شکل دهنده رفتار دولت ها در سیاست بین اللملل و حتی سیاست داخلی است .

باید کم کم عادت کرد که مصلحت اندیشی را جایگزین شعار هایی احساسی کرد و باید پذیرفت دیگر نمی شود یک تنه به جنگ دنیا رفت .

ما از مذاکره با امریکا استقبال می کنیم . چه این مذاکره توسط دولت احمدی نژاد صورت گرفته باشد چه از سوی محمد خاتمی و یا هاشمی رفسنجانی .   

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 9 مرداد1387ساعت1:2توسط مصطفی |
آن ها بهتر می فهمند !
یکی از مسائلی که دولت نهم به آن می بالد ، سفر های استانی است . حضور رئیس جمهور در استانها و یا شهر های کوچک که در نوع خود کار پسندیده ای است .         

اما آیا این عدالت خواهی در مورد دانشگاه های کشور هم اجرا می شود ؟

آیا تمام دانشگاه ها در نظر رئیس جمهور یکسان هستند ؟ مطمئنا نه .

بازهم دانشگاه امام صادق پذیرای آقای رئیس جمهور بود . دانشگاهی که میزبان دیدارهای دانشجویی آقای رئیس جمهور است و دیگر دانشگاه ها گویی سعادت میزبانی آقای احمدی نژاد و هیئت همراه را ندارند.

آری ، بنظر می رسد آقای رئیس جمهور امام صادقی ها را بر دانشجویان دانشگاه های تهران ، علامه ، مفید قم و یا یکی از دانشگاه های آزاد ترجیح می دهد .

گویا دانشجویان این دانشگاه ها فقط برای افزایش تعداد باسوادان کشور وارد دانشگاه شده اند و هیچ نقشی در مسائل کشور ندارند .و به نظر می رسد دانشجویان امام صادق حرف های آقای رئیس جمهور را بهتر می فهمند و رئیس جمهور هم در جمع آنان راحت تر سخن می گوید . سخنرانی بدون جنجال بدون اعتراض و همراه با تکبیر وصلوات . در دانشگاه امام صادق به راحتی می شود در باره آن هلال معروف نور سخن گفت و از مافیا صحبت کرد و یا از امدادهای غیبی که همیشه وهمه جا همراه دولت نهم است از سازمان ملل گرفته تا در عراق سخن به میان آورد .

آقای رئیس جمهور دیگر دانشگاه های کشور انتظار شما را می کشند. 

دانشجویانی که دوست دارند همانطور که شما رو درو با دانشجویانی از جنس دیگر صحبت می کنید با آن ها هم همکلام شوید و مشکلات کشور را با هم در میان بگزاریم .

اگر روزی چنین اتفاقی افتاد و سعادت نصیب هر دو طرفمان شود قول نمی دهیم در این جلسات سکوت کنیم بلکه سعی می کنیم حرف هایمان را بزنیم ، حرف هایی که شاید برای شما خوشایند نباشد .

یه امید آن روز .   

 

 

+نوشته شده در جمعه 28 تیر1387ساعت0:40توسط مصطفی |
متولد:11/4/جنگ13
من در چنین روزی بدنیا آمدم : ۱۱/۴/جنگ۱۳.

اون روزها آسمان تهران شهاب باران که نه موشک باران بود .

آره من تو روزگاری بدنیا اومدم که انقلاب تازه هفت هشت ساله بود ، مثل هر کودکی توی این سن و سال اهل دروغ گفتن نبود یا بهتر بگم بلد نبود .

اون وقت ها آدماش یه جور دیگه بودن . انگار از یه جا دیگه اومده بودن ، یه جور دیگه فکر می کردند ، آرمانشون یه چیز دیگه بود .

اون موقع ها روزگار جنگ بود ، مردم اهل دروغ گفتن نبودن ،  اهل ریا ، دقل نبودن ، سر هم دیگه کلاه گذاشتن بلد نبودن  ، خلاصه خیلی باحال بودن .

اصلا همه چیزشون فرق می کرد . نماز خوندشون ، محرمشون ، ماه رمضونشون ، حوزشون ، دانشگاهشون ، دولتشون ، سپاهشون ....

دین مثل امروز نبود . همه کار می کردن برای دین نه از دین کار بکشن برای خودشون

مسئولین اون زمان حرفشون عملشون بود ، کار کردنشون برا خدا بود نه برای جیبشون .

ما که نبودیم اون موقع ولی اونایی که بودن خوشبحالشون.

اما امروز :۱۱/۴/ریا۱۳

آسمان تهران شهاب باران که نه دروغ بارون .

آره داریم تو روزگاری زندگی می کنیم  که انقلاب سی ساله شده و مثل هر کسی توی این سن وسال دروغ گفتن یاد گرفته .

الان آدما یه جورایی شدن ، انگار مال این سرزمین نیستن. فقط حرف از تمدن میزن ولی فرهنگ ....

دروغ گفتن براشون عادت شده  ، پول  گذاشتن جای خدا هی جلوش دولا راست میشن . همه چیزشون فرق کرده ، نماز خوندشون ، محرمشون ، ماه رمضونشون

حوزشون ، دانشگاهشون ، دولتشون ، سپاهشون ......

دین مثل قدیم ها دیگه دین نیست شده یه توپ فوتبال هر کی شوت می کنه اونجا که می خواد .

روزگار دروغ ، ریا ، ، تحجر ، افترا   ، صداقت دیگه برای مردم معنایی نداره .

از مسئولین هم که حرف نزدن خیلی بهتره .

ما  که این دوران رو دیدیم ولی ای کاش نمی دیدیم . 

+نوشته شده در سه شنبه 11 تیر1387ساعت0:25توسط مصطفی |
دانشگاه یا مکتبخانه !
چند هفته ای ست که دوستان حوزوی ما نقدهایی به دانشگاه وارد می کنند ، یا بهتر بگویم دانشگاه را متهم می کنند به بد گویی به نظام ،رفتن به سمت سکولاریسم و فساد.

اینها مسائلی است که با نام اسلامی کردن در دانشگاه مطرح می شود .

آیا این دوستان دانشگاه را با مکتبخانه اشتباه گرفته اند ؟

ما هم قبول داریم که کمی روابط در دانشگاه از حد خود فراتر رفته است . اما آیا با جداسازی و کشیدن دیوار بین دختران وپسران مشکل حل می شود ؟

مطمئنا نه .این مسئله احتیاج به یک کار فرهنگی و آموزشی دارد نه یک نگاه دگم گرایانه .

مطالعه و یا تدریس دروس غربی در دانشگاه ها حرکت به سمت سکولا ریسم است .

مثلا آشنا شدن با قرون وسطی در اروپا ، آموزش رنسانس اسلامی به دانشجویان است .نه دوستان ، لطفا آن عینک بدبینی را از چشم خود بردارید .

مگر نه اینکه پیامبر اسلام فرمود: علم را بیاموزید حتی اگر در چین باشد .پس چرا شما قدم های خود را جلو تر از بزرگان دین بر می دارید .

اما مسئله ی مهم تر والبته خطرناک تر تعریف نقد به بد گویی است .

چرا این دوستان با نقد مشکل دارند ؟ چرا این دوستان همه چیز را مقدس می کنند و غیر قابل نقد ؟

اگر اشتباه نکنم ، دانشگاه جای تحلیل است ، جای نقد وبحث است . اگر در دانشگاه یا حتی حوزه  نقد انجام نگیرد ،نقد کجا شکل خواهد گرفت ؟

در نانوایی یا در مترو یا توسط کودکان در مهد کودک !

شاید این دوستان برای نقدها و راهکارهای دانشگاه جوابی ندارند . شاید هم از نقد می ترسند .

خدای من این دوستان را چه می شود؟

+نوشته شده در سه شنبه 17 اردیبهشت1387ساعت11:36توسط مصطفی |
بیچاره مرد خوبیه!
نمی دونم دیروز بود یا روز قبل از دیروز . تمام صندلی های مترو پر بود ، چشم دو تا صندلی خالی رو گرفت . یکی از اون دوتا رو من اشغال کردم یکی دیگه رو یه خانوم نسبتا خوشتیپ!

مترو حرکت کرد ، هنوز به ایستگاه اول نرسیده بود که خانوم نسبتا خوشتیپ ، موبایلش رو ازکیفش در آورد ، بلوتوثش روشن کرد یه جوری که من بفهمم ، اما من اصلا حواسم به اون نبود داشتم به حرف های پیرمردی که جلوی من نشسته بو د گوش می کردم که می گفت:

این بیچاره احمدی نژاد آدم خوبیه ، خداوکیلی نمی زارن کاره کنه ! دیدید از مافیا ی قدرت چی می گفت ، بابا ریشه انداختن تو قدرت ، کدوم رئیس جمهور تا حالااز مردم معذرت خواسته .

این بیچاره آدم خوبیه ،میره سفرهای استانی با مردم حرف میزنه ، تو روستاها ، تو شهر ها، خدایی مردمی ! 

دیدید چه گیری داده بود به وزیر اقتصاد .آقا کسی که کار نمی کنه باید عوض شه ، با کسی شوخی نداریم که.

هنوز به نصفه ی راه هم نرسیده بودیم که هنوز پیرمرد داشت حرف میزد و اون خانوم نسبتا خوشتیپ هم داشت بلوتوث بازی می کرد .دیگه حوصلم سر رفت گفتم :

پدر جان ، تا حالا فوتبال دیدی . دیدی مربی بازنده از همه چی شاکیه ، از گرد نبودن توپ، بدی زمین ، ناداوری و...

حرف های این بیچاره هم ، همینه ! پدر جان این مافیا کجاست ؟چرا معرفیشون نمی کنه ؟ شما که سفر های استانی رئیس جمهور رو دنبال می کنی ، تا حالا چند بار گفته اینا را معرفی می کنم ؟

پدرم اینا فرافکنی ، کسی که نتونه کار کنه میگه، نزاشتن ، می خواستم نشد یا...

معذرت خواستن دردی از مردم دعوا میکنه! ، مثلا یکی آدم بکشه بد بگه معذرت می خوام . 

حاجی یه سوال ، وظیفه ی استاندار ، فرماندار یا وزیر چیه ؟ وظیفه رئس جمهور چیه ؟اگر قراره رئیس جمهور به تمام جزئیات برسه ، پس چرا وزیر یا استاندار انتخاب کرده !

این ها بیشتر شبیه به فریب دادن مردم تا خدمت به مردم .

آقا کاپشن پوشیدن نشانه ی مردمی بودن نیست . اگه مشکلات مردم حل بشه ، اگه گرونی کنترل بشه ، این نشانه مردمی بودنه.

پیرمرد تا اومد جواب بده ، صدای بلندگوی قطار بلند شد : که مسافرین محترم ، ایستگاه پایانی می باشد . آماده پیاده شدن بودم که ،دیدم اون خانوم نسبتا خوشتیپ با پسری که روبرمون نشسته بود ، از مترو خارج شد ! 

+نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت11:16توسط مصطفی |
سلام آقای ایدئولوژی
سلام آقای ایدئولوژی،سال نو مبارک .

بزار از همین اول تکلیفمو با تو روشن کنم .

من               تو                رو                دوست                     ندارم.

در دیزی بازه حیای گربه کجاست . مسئولین ما از تو دل نمیکنن، تو خودت چرا ول نمیکنی بری .

ماشالله همه جا هم هستی ، وسط زمین فوتبال نشستی میگی ما تا آخر ایستاده ایم .تو سیاست خارجی هم قربونش برم ، هنوزم دنبال شیطان بزرگی هنوزم می خوای قدس فتح کنی .

معلوم نیست که پوتین ،پسر خاله ات یا بهت باج داده ما رو بکشونی اون ور .

خدایی از ونزوئلا ، کوبا، اریتره ، سوریه چی به تو میرسه که از امریکا،انگلیس ،فرانسه نمیرسه.

حالا از سیاست خارجی می گذریم ،دیگه تو انتخابات چی می خوای .

صد بار بهت گفتم انتخابات یه حقوق شهروندی ، هر کی خواست استفاده میکنه ، هر کی هم نخواست استفاده نمیکنه .هی گفتی وظیفه شرعی که بعضی فکر کردند که اگه رای ندن ، جاشون تو ته جهنم کنار شمر و یزید.

دیگه به لباس پوشیدن مردم چی کارداری ، به تو چه که مردم چی می پوشن ، چطوری راه میرن . تو اگر راست میگی برو جلوی .............رو بگیر که تو خونه های اونجوری میگیرنشون.

تلوزیون هم که شده ایدئلوزیون ، تو ،توش حرف اول میزنی .

یا همش اون گوشه سمت راستی  یا داری اخبار میگی یا وقتی موسیقی زنده یا مرده پخش میشه مثل دیوار برلین جلوی آلات موسیقی قد علم کردی . از سانسور ها هم هیچی نمیگم تا یکم خجالت بکشی .

می نویسم سنتوری که خودت بفهمی چه بلایی سر فرهنگ اوردی که اصلا ازش صدا در نمی یاد .

بابا ول کن برو ، میدونی چرا همه چی خط خطی ، میدونی چرا همه چی سیاه ، میدونی چرا همه چی بهم ریخته است ؟ تو ، مسببش تویی.

من بگو که دارم با کی حرف میزنم، اصلا گوش دادی ؟ فهمیدی چی گفتم .

بابا مردم از دست تو خسته شدن دیگه تو رو نمی خوان . باور کن .

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 20 فروردین1387ساعت11:38توسط مصطفی |
دلم برایشان می سوزد
تنهای تنهایم،به در دیوار شهر نگاه می کنم ۰ دلم برایشان می سوزد ۰ همه در سال نو ،نو می شوند ، اما دیوارهای شهر تا چند روز دیگر پر می شود از عکس پوستر، شعار و تبلیغ دلم برایشان می سوزد ۰

تنهای تنهایم ، به پدرانمان نگاه می کنم ۰ دلم برایشان می سوزد ۰ چه آرزوهایی داشتند با چه هدفی می جنگیدند و در خیابان شعار می دادند و البته با چه صداقتی ، دلم برایشان می سوزد ۰

تنهای تنهایم ، به مردم نگاه می کنم ۰ دلم برایشان می سوزد ۰ باز هم شروع شد ، آن ها باز هم ولی نعمت شدند ، باز هم همه کار می کنند برای مردم ، دلم برایشان می سوزد ۰

تنهای تنهایم ، به نمایندگان نگاه می کنم ۰ دلم برایشان می سوزد ۰ چه شعارهایی می دادند ،    می خواستند سرزمینم را عوض کنند ،از سیاست بازی بیزار بودند، صادق بودند ،  دلم برایشان می سوزد۰

تنهای تنهایم ، به صندلی های قرمز و سبز نگاه می کنم ۰ دلم برایشان می سوزد ۰ چه کسانی رویشان می نشستند ،روزهایی که چندان دور نیست ۰ چه صادقان ،چه شهیدان ، چه جانبازان ،دلم برایشان می سوزد۰

تنهای تنهایم ،به سیاست مداران نگاه می کنم ۰ دلم برایشان می سوزد ۰ همه می خواهند سیاست مدار باشند ۰ ورزشکار ،هنرمند ،(نظامی - نظامی - نظامی) دلم برایشان می سوزد ۰

تنهای تنهایم ، به پیام نمای سیما نگاه می کنم ۰ دلم برایشان می سوزد ۰ برای یک لطیفه بر علیه یک مسئول  ، چند روزی است خاک می خورد ۰ دلم برایشان         می سوزد ۰

تنهای تنهایم ، به خودم نگاه می کنم ۰۰ چه کسی دلش برای من می سوزد؟دلم برای خودم می سوزد۰

+نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت0:39توسط مصطفی |